مرتضى مطهرى

67

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براى كسى پيدا مىشود و حالا ما بايد براى انكار و ابطال آن برهان اقامه كنيم . بشر مجبور است به اينكه چنين اعتقادى پيدا نكند . حتى بو على مىگويد گاهى انسان يك نوع وسواسى پيدا مىكند ، خودش خيال مىكند كه چنين چيزى را معتقد نيست ، در روح خودش تزلزلى احساس مىكند ولى در عمل آن تزلزل را هم ندارد . همان شخص وقتى در خيابان مىرود و مىبيند يك اتومبيل از همانجا كه او ايستاده است مىخواهد عبور كند آنا فرار مىكند به عنوان اينكه از يك امر واقعى فرار مىكند نه به عنوان اينكه از خيال خودش فرار مىكند . پس انسان جبرا نمىتواند غير از اين فكر كند . ابطال فرض دوم حال مىرويم سراغ آن شقّ ديگر . شق ديگر اين است كه هر دو حيثيت ، واقعى باشند ، هم وجود اصيل باشد و هم ماهيت . حاجى شق اول را كه همان حرف سوفسطايىها مىشود اصلا طرح نمىكند . اين شق را هم كه هر دو حيثيت واقعى باشند باز مىگويد : « لم يقل به احد من الحكماء » كه اشاره است به حرفى كه شيخ احمد احسائى گفته است و حاجى مىخواهد بگويد حالا او حكيم كه نبوده است كه چنين حرفى زده است ، بعد هم به حرفش اشاره مىكند . اگر ما بخواهيم بگوييم وجود و ماهيت هر دو اصيل هستند محال لازم مىآيد و برهان ، آن را رد مىكند و اگر انسان قدرى فكر كند شايد احتياجى به اقامهء برهان هم نداشته باشد ؛ يعنى در خارج اينچنين نيست كه « انسانى » است و « وجودى » و ايندو روى هم بار شده‌اند مثل عرض و معروض ، يعنى انسان در مرتبه‌اى مقدم بر وجود يا مؤخّر از وجود است و وجود چيزى است جدا از او كه معنىاش اين است كه هر چيزى در خارج در آن واحد دو چيز است : ذاتى است و وجودى . اكنون سؤال مىكنيم آن ذات كه در مرتبهء قبل از وجود ، ما آن را فرض مىكنيم آيا در مرتبهء قبل از وجود موجود است يا معدوم ؟ اگر در مرتبهء قبل از وجود معدوم باشد پس چيزى نيست و اگر در مرتبهء قبل از وجود موجود باشد پس باز وجودى قبل از آن وجود دارد . نقل كلام مىكنيم در آن وجود . اين است كه [ يك شىء ] نمىتواند در خارج دو شيئيت و دو حيثيت عينى خارجى داشته باشد .